دوباره زيستن , انديشيدن و نوشتن

10.02.1387

واي…. از اين همه تاخير معذرت مي خوام.يه مشكل فني براي وبلاگ پيش اومده بود.
حالا دوباره من پيش شما هستم.
از نظر كاري موقعيت ام تغيير كرده.ضمن آنكه هنوز پايان نامه ام رو ندادم .
خيلي حرف دارم كه به مرور مي نويسم.

  7 نظر            

13.01.1387

سال 1387 هم شروع شد.
سال موش.
خیلی وقته که وبلاگ ننوشتم.یه کم تنبل شدم اما امیدوارم امسال تنبلی دوام نداشته باشه.
امروز هم که 13 به در بود.از شنبه هم کار و تلاش.
سال خوبی داشته باشین.

  8 نظر            

16.12.1386

من که امضا نکرده بودم!
تو وبلاگ جواد دیدم که اسم من چند وقت پیش در حمایت از ژیل کارول، یک روزنامه نگار اسیر در عراق آمده است.
ضمن آنکه من از حقوق صنفی تمام همکارانم دفاع می کنم باید بگم که نه این خانم رو می شناسم و نه اینکه در سه سال گذشته بیانیه ای امضا کردم و قصد ندارم بیانیه های دیگه ای رو هم در آینده امضا کنم.
این رسم بدی شده که هرکس جای چند نفر دیگر هر بیانیه ای رو که به دستش می رسه امضا می کنه بدون اینکه طرفی که اسمش پای بیانیه اومده حتی روحش خبردار باشه.
این جور بیانیه امضا کردن ها نه تنها برای کسانی که آن را امضا می کنند ممکن است عواقب داشته باشه بلکه مهمتر از اون اهمیت و جایگاه بیانیه ها را پایین می یاره.
امیدوارم این رویه اصلاح بشه.

  11 نظر            

29.11.1386

دم بچه ها گرم
اول از همه اینکه سپندارمز همگی مبارک.
اونایی که ولنتاین وارداتی رو تبریک گفتن باید یاد بگیرن که ما خودمون یه همچین روزی داریم که اسمش سپندازمزگان است.

بعدش هم اینکه بچه ها دیروز گل کاشتند.
28 بهمن در یک اقدام هماهنگ روزنامه ها اعتماد ملی،اعتماد،تهران امروز،کارگزاران و سرمایه و میراث خبر مطالبی درباره عزل و نصب های سازمان میراث فرهنگی نوشتند که واقعا عالی بود.
مقالات هر روز یک جابجایی در روزنامه اعتماد، هر 42 ساعت يك انتصاب تازه در روزنامه تهران امروز ،860 انتصاب در 27 ماه در روزنامه کارگزاران و 334 پست جديد و 480 انتصاب در دو سال در روزنامه سرمایه
خلاصه اینکه دم بچه ها گرم.
شنیدم که سازمانی ها بویژه بقایی (قائم مقام) و موسوی (مدیر روابط عمومی) کلی شاکی شدن تاجایی که شکایت کردن.

  14 نظر            

27.11.1386

چرا شهریار؟
من نمی دونم چرا چند وقته که عزم جدی وجود داره که تاریخ رو یه جور دیگه جلوه بده.مردم ما هم از آنجایی که اهل مطالعه نیستند و به دیدن کفایت می کنن هرچی صدا و سیما بگه باور میکنن.
برای مثال به ساخت سریال بسیار زیبای «شهریار» اشاره می کنم که الحق و الانصاف عالی ساخته شده.
شهریار در مقابل خیلی از شاعران دیگر واقعا انگشت کوچک هم نیست.حالا تو این سریال دارن همه رو بد نشون می دن جز شهریار رو.بهار،ایرج میرزا،امیری فیروزکوهی ،میرزاده عشقی و همه بدن.هرچند که منکر شاعر بودن شهریار و داشتن برخی شعرهای خوب اونمی شم.
از خیلی ها شنیده ام که شهریار تا قبل از انقلاب برای خیلی از خواننده ها شعر می گفته .
روز شعر هم که به نام شهریار نامگذاری شده فقط به خاطر اونه که نماینده مجلسی که اینو پیشنهاد کرد ترک بود.علی اصغر شعر دوست رو می گم.
اصلا چرا تخلص خودش رو گذاشته شهریار؟
واقعا اگه می خواستن فیلمی درباره شاعری بسازن بهتر بود درباره همین بهار،پروین اعتصامی یا نیما یوشیج که پدر شعر نوی ایران است ،اخوان ثالث ،فریدون مشیری و یا حتی سهراب سپهری که خیلی از جوانها دوستش دارند می ساختند.

  4 نظر            

20.11.1386

رفتن به قبرستان ابن بابویه سخت نییست.باید رفت شهر ری. از آنجا از هرکسی بپرسید راهنمایی می کند.

  3 نظر            

10.11.1386

اعدام در ملع عام ممنوع شد
چه عجب که یک دفعه هم یه خبر امیدوارکننده شنیدیم.
اعدام در ملاعام ممنوع شد.
چی بود مثل عصر حجر آدمها رو جلوی چشم زن و بچه مردم به دار مجازات می آویختند!
خدا رو شکر

  11 نظر            

28.10.1386

تقصیر تلویزیونه
این قدر که تلویزیون فیلمهای پلیسی داخلی و خارجی نشون می ده ،آدم فکر می کنه که واقعا پلیس امین و حافظ جون آدمهاست ولی خدای نکرده اگه یه روزاز نزدیک با اونا مواجه شین متوجه می شین که پلیس واقعی ایران زمین تا آسمون با اون چیزی که شما از یه پلیس انتظار دارین فرق می کنه،شاهد این ادعا هم قضیه ای است که براتون تعریف می کنم:
یک سال و نیمه که خونه بغلی ما رو دارن می سازن.نخاله های ساختمانی اون تمام حیاط خلوت ما رو پر کرده و عملا حیاط خلوت رو بلااستفاده کرده.خلاصه چندین وچند بار به جاهای مختلف شهرداری شکایت کردیم ولی از اوجا که شهرداری چی ها یه مشت آدمای باج گیر و تنبل هستند هیچ اقدامی صورت نگرفت مخصوصا شهرداری منطقه 13 که نورعلی نورن.
خلاصه.امروز که بابام رفت دم در دید که یه کاغذ نوارچسب زده شده به در خونمون چسبیده.وقتی بازش کردیم دیدیم که متن نامه اینطور بود:
«من پدر تو و خانواده ات رو در میارم.حسن رجبعلی بنا»
من گفتم بریم به کلانتری بگیم اونا درجریان باشن.خلاصه وقتی رفتیم کلانتری و نامه رو نشون دادیم.افسر کلانتر گفت:خانم شما باید برین دادسرا اونجا شکایت کنین بعد ما رسیدگی می کنیم.
گفتم:ای بابا ما اگه شکایت کنیم که بدتر یارو جریح می شه.
بی خیال شدیم و برگشتیم خونه.
با خودم داشتم می گفتم تو این فیلمها یکی رو تلفنی هم تهدید میکنن پلیس ها همگی پیگیر می شن حالا اینجا مدرک نشونشون می دی می گن برو عمو کشکتو بساب.
برای همینه که قتلهای زنجیره ای تو ایرتن زیاده یا این همه آدم کشته شدن بدون اینکه قاتلشون پیدا شه.
قاتلهای ایرانی اگه یه ذره هوش وذکاوت داشته باشن هیچ وقت گیر نمی افتن.سیستم ردیابی قتل تو ایران حسی است نه بر اساس مدرک و دلیل و فسفر سوزوندن.نه اثر انگشتی وجود داره نه کارآگاه زبل.
به جای اینکه پلیس حامی جون آدمها باشه فقط منتظره ببینه کدوم دختر موهاش بیرونه کدومیکی مانتوش کوتاه.
اگه پلیس بود که میفهمید قاتل توریست فرانسوی که تو اصفهان به ضرب گلوله کشته شد،کجاست.
قاتلانی که از خانواده یکی از اراذل و اوباش اصفهان هستند که طرف دستگیر شده و تو زندانه.

  5 نظر            

23.10.1386

برف زندگی ایرانیان را تعطیل کرد
برف و سرما زندگی ایرانیان را در 10 روز گذشته فلج کرده.
نصف شهرها گاز شهری برای گرما ندارند،جاده ها بسته شد و خیلی ها تو جاده گیر کردن تا جایی که هلال احمر برای امدادرسانی به در راه ماندگان دست به کار شد،اتوبوسهایی که با گاز CNG کار می کنند دیگه تو خیابانها دیده نمی شن،پخت نان نانوایی ها کم شده و …
این نشون می ده که کشور برای کوچکترین عاملی که تعادل نسبی رو به هم بزنه،آمادگی نداره.
تصور کنین اگه یه روزی خدای نکرده جنگ بشه و یا حتی تهران زلزله بیاد وضعیت چطور می شه.
***
قابل توجه دوستانی که خبر ندارند:
مدتی است رفته ام یک هفته نامه با موضوع میراث فرهنگی و گردشگری که اسمش «آساره» است.
رفتم هفته نامه تا از استرس روزنامه دور باشم.
دیگه کشش ندارم.راستش خیلی ها می گن اسمت یواش یواش از مطبوعات پاک می شه ولی ترجیح می دهم مدتی کمی با استرس روزنامه ها فاصله بگیرم.

  6 نظر            

20.10.1386

مهران قاسمی رفت
تو این چند روز تعطیلی پاک از دنیای خبر بی خبر بودم.
امروز که سراغ نت اومدم با یه خبر دردناک دیگه که بیشتر از خبرهای مشابه ناراحتم کرد،مواجه شدم.
خبر درگذشت مهران قاسمی،همکاری که بارها و بارها اسمش را شنیده بودم اما هیچ وقت ندیده بودمش.
خیلی خیلی ناراحت شدم و امیدوارم خدا به دوستان و خانواده اش صبر دهد.
اون از دوستانی که در سی 130 از دست دادیم و این هم از مهران قاسمی.
**

  2 نظر            
Categories

archives

همسايه ها

عكاس باشي

جريده نويس

ديلماج

استادان

meta


Weblog Design by Dejavu