و این منم!
دلم چرخ آسیابی است،آب روان در آن شناور
چشمانم کویری بی آب و خشک
دهانم قناتی بی حد و حصر
دستهایم رشته کوهی سخت و سرد
و
پاهایم درختان سروی به بلندای حرکت
و
این منم
دختری زرین از دیار سیمین دخت
و
این منم
عاشقی خسته از دیار مجنون
و
این منم
قطره ای کوچک که به دریا می ریزد
اول از همه باید بگم که در کمال ناباوری یکی از هم دانشگاهی هایمان به نام «سحر رومی» را در سانحه تصادف از دست دادیم که خیای دردناک بود.
خلاصه اینکه یلدا را بدون سحر سپری کردیم.
***
نوعی آفت کشنده به نان «کشند قرمز» به خلیج فارس اومده که داره تمام جانداران رو از بین می بره ولی تا حالا هیچ واکنشی از سوی مسئولان نداشته.
گزارش من رو در روزنامه فرهنگ آشتی بخوانید.
کی گفته اعدام بده؟
من یکی از طرفداران اعدام هستم.چرا انتظار داریم وقتی کسی یکی دیگه رو می کشه، زنده بمونه؟
روز دوشنبه هفته ای که گذشت، یعنی 25 آذر یکی از همکاران خواهرم توسط شوهرش در اداره کشته شد!!!
مرد دیوانه با سنگ ترازو چند ضربه به سر زن بینوا زد و بعد با چاقو بدن او را مثله کرد.
زن سه سالی می شد که از شوهرش جدا شده بود و قرار بود در ایام تعطیلی عید غدیر با یکی از همکارانش عقد کند.
حالا زن مرده، شوهر سابق فراری است و مرد هرگز شوهر نشده مجنون.
اگر قاتل را بیابند چون زن در اسلام نصفه مرد حساب می شود خانواده مقتول باید نصف دیه مرد قاتل رو بپردازند تا مرد قاتل اعدام شه!!!
آخه این چه عدالتیه؟ چند تا خانواده 17 میلیون تومان پول داره که بده تا قاتل دخترشون رو اعدام کنن؟
اعصابم خرده
سه سال از کشته شدن خبرنگارها و نیروهای ارتش در سقوط هواپیمای سی 130 گذشت و واقعا معلوم نشد چه بر سر پرونده آنها آمد و آیا حداقل دیه آنها پرداخت شد یا نه؟
وقتی یاد بقایی، اناری و میرافضلی می افتم ناخودآگاه اشک تو چشمام جمع می شه.
این اتفاق ممکن بود برای هریک از ما رخ بده.
روحشان شاد و روانشان آرام باد
***
چرا اسم خیابان ظفر را به (خلیج فارس) عوض نمیکنند تا امارات مجبور بشه برای آدرس سفارتش از این اسم استفاده کنه ؟ در ضمن یه بخشنامه هم به پست بدهند که هر نامه ای به این آدرس بود اگر اسم خلیج فارس را ننوشته بود با ذکر علت به فرستنده ارجاع بدهند
***
آموخته ام. . . 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند . 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود . 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
آذرنوش هم رفت
دیروز وقتی رفتم روزنامه و سایت میراث خبر رو باز کردم، اولین خبری که به چشمم خورد و منو شوکه کرد، خبر درگذشت دکتر مسعود آذرنوش بود.
واقعا شوکه شده بودم.تا چند لحظه هیچ کاری نتونستم انجام بدم.گریه ام گرفته بود.یاد صحبت هام باهاش افتادم.
همین هفته پیش بود که تو میدون مخبرالدوله دیدمش.
سالم بود.اصلا کسی انتظار نداشت که بمیره.
خیلی غیرمنتظره بود.خیلی.
دلم حسابی سوخت.پارسال دکتر شیرازی و امسال هم آذرنوش.از بس که اینا حرصش دادن.
یادش به خیر تو همایش سال 84 سیوند تو راه برگشت، تو هواپیما من و حمیدرضا حسینی کلی باهاش گپ زدیم.
اصلا نمی تونم باور کنم.
مثل اینکه از هگمتانه اومده بوده و تو آسانسور خونه اش به دلیل ایست قلبی جان می بازه.
خانواده اش هم فرانسه ان.
خیلی ناراحت شدم.فردا از جلو عمارت مسعودیه تشییع جنازه اش است.
روحش شاد و روانش آرام باد.
میان ماه من تا ماه گردون
پرده اول:
تو پارک شهر نشسته بودم که دو تا پسر بچه اومدن طرفم.
فال می فروختند.
برخلاف اغلب بچه های کار، اونا افغانی نبودن.ایرانی بودن.اون هم بختیاری.قومی که من واقعا دوستش دارم.
داداش بودن.پدرشون مرده بود و 10 سالی میشد که با مامان و برادر بزرگترشون از شیراز اومده بودن تهران.
مدرسه عادی نمی رفتند.می گفتند مدرسه های دولتی هم ماهی حداقل 50 هزار تومان پول می گیرن.اونا هم که پول ندارن.برای همین برای درس خوندن می رفتند خانه کودکان کار مولوی.برادر 12 ساله که اسمش جواد بود تازه کلاس دوم دبستان بود، چون دیر رفته بود مدرسه.ولی فرهاد 9 ساله، کلاس سوم بود.
می گفتند یه بار دوتاییشون سوار اتوبوس شدن و رفتن شمال.چون خیلی دوست داشتن دریا رو از نزدیک ببینن ولی گم شدن و پلیس گرفتشون و اوردشون تهران.
درکه رو هم خیلی دوست داشتن.اونجا هم کوه داشت، هم می تونستن فال های بیشتری بفروشن.
سادگی تو صورت و صحبتشون موج می زد.
هرچند به گفته خودشون درآمدشون هم زیاد بد نبود.نفری 20 هزار تومان در روز.هر فال رو 20 تومن می خریدن و از 100 تا 200 تومن می فروختن.
از پیش من که رفتن ، یه پسره قد بلند جاهل مسلک اومد طرفشون و باهاشون رفت.
دلم گرفت.
***
پرده دوم:
رفته بودیم کارتینگ آزادی.
از روی بریده جراید روی تابلوها اسم سیدجواد موسوی رو دیدم که علاوه بر پیست کارتینگ آزادی، پیست کارتینگ فرودگاه امام خمینی رو هم در حال ساخت داره.
هم خودش هم برادرش سید فرهاد از قهرمانان کارتینگ ایران هستند.
سید جواد یکی از سرمایه داران ایرانی است که تو زمینه گردشگری کارهای زیادی داره انجام میده.
از جمله پروژه گردشگری رودشور در استان مرکزی که با مشارکت سرمایه گذاران اماراتی در حال تکمیله.یه پروژه عظیم گردشگری
اين روزها هم بگذرد ديگر نمي گويم چرا دير گذشت
قول مي دهم
اين روزها كه بعدها آينده ام را مي سازند
نمي دانم از بازگشت به اين روزها شادم يا خوشحال
پشيمانم يا سرخوش
فقط مي خواهم بگذرد
بر لبه تيغ قرار دارم
يا نصف مي شوم و يا پرت مي شوم
خدا رحم كند
فقط بگذرد
قحطی آمده بر حال روزنامه نگاران
اوضاع خیلی بدی شده.
روزنامه … تعطیل شد.در حقیقت فصل پاییز اومد و ما دوباره بیکار شدیم.پارسال هم همین موقع ها بود که بیکار بودیم.شرق مرداد توقیف شد.
اما بدتر از تعطیلی نامردی دوستاته.کسانی که باهم تو اون روزنامه کار می کردین، هر روز می گفتین می خندیدین، حالا باهات همدردی می کنن ولی حتی بهت نمی گن که قراره تو مجله همون روزنامه کار کنن.در حقیقت اصلا بیکار نشدن…
من اصلا انتظار ندارم و نمی خواهم برم تو اون مجله که حالا شده هفته نامه کار کنم ولی از دوستام اصلا انتظار دروغگویی ندارم.
قضیه شده مثل سال قحطی.هر کس یه لقمه نون گیر بیاره می ره یه گوشه کنار تو تاریکی می خوره تا یکی دیگه نفهمه مبادا بخواد اون تکه نون گندیده و کپک زده اش رو با اون تقسیم کنه.
به هر حال آدم دوستاشو تو روزهای سخت می شناسه نه تو خوشی.
***
امروز سوار اتوبوس شده بودم و اصلا حوصله خودم رو هم صبح اول صبحی نداشتم.بخصوص اونکه بابام صبح تصادف کرده بود و من این خبر رو درست بعد از بیدار شدن شنیدم.
یه خانم چادری یه چشمی سوار اتوبوس شد و به محض نشستن گوشی اش رو در آورد و با صدای بلند قرآن گوش کرد.
آن هم از این قرآن هایی که توی قبرستان ها می خونن.
منم شاکی.فقط به سکوت احتیاج داشتم.
یه مقدار گذشت حرصم در اومد.کاری رو که هیچ وقت نمیکردم، کردم…
یه آهنگ بک استریت بویز گذاشتم با صدای بلند.
بیچاره بقیه آدمهای اتوبوس.
خانمه عصبانی شد.گفت اینجا مکان عمومیه.
گفتم پس چرا شما با صدای بلند قرآن گوش می کنین؟
گفت:تو به دینت احترام نمی گذاری؟ اسلام رو قبول نداری؟
گفتم:دین شخصیه.
گفت:خاموشش کن.
گفتم:شما اول خاموشش کنین
بعد اون صداش رو کم کرد و گذاشت در گوشش.منم خاموش کردم.
می خواستم بهش بگم خانم محترم شما که می خواهید قرآن گوش کنید چرا ریا می کنید و می خواهید بقیه بفهمن که شما چقدر مسلمونید!!!
نگذاریم تئاتر پارس تعطیل شود
تئاتر پارس آخرین سالن تئاتر به جامانده از تئاترهای لاله زاری در حال تعطیلی است.
اوایل انقلاب ستاد اجرای فرمان امام این سالن تئاتر رو مصادره کرد.چند سال تعطیل بود تا اینکه حوزه هنری اونو اجاره کرد ولی از اونجایی که خیابان لاله زار دیگه مثل سابق نبود،تجاری شده بود،مغازه های الکترونیکی کل خیابون رو پر کرده بودند،سینماهاش تعطیل شده بودند، رونقی به تئاتر پارس نمونده بود.بویژه اونکه تئاتر نصر و جامعه باربد و دهقان هم تعطیل شده بودند.
بعد از مدتی حوزه هنری اجاره رو پس داد.خیلی ها داشتند بیکار می شدند.مردان و زنانی که جز تئاترهای لاله زار هیچ کجای دیگر برای کار نداشتند.کسانی که عمرشان را روی صحنه گذاشته بودند.برای همین برای آنکه این بیچاره ها بیکار نشوند انجمن تئاتر آزاد که خودش هم از نظر مالی وضعیت چندان خوبی نداشت،با ماهی 600 هزار تومان تئاتر پارس رو اجاره کرد ولی این قدر ساختمون تئاتر پارس خرج داشت که همون درآمد اندکی هم که درمی اومد برای تعمیرات و حقوق بازیگرمصرف می شد.آخه واقعا درآمدی هم نبود.هر نمایش تئاتر پارس با تعداد انگشت شمار تماشاچی برگزار می شد.درآمد به اندازه اجاره دادن نبود.
این شد که حالا 30 میلیون تومان بدهی انجمن تئاتر آزاد به ستاد اجرای فرمان امام شده و حالا این ستاد می خواد این سالن نمایش رو که یادگار روزهای درخشان نمایش در ایران است، تعطیل کند.
ضمن آنکه فرزندان مالک اصلی تئاتر پارس با سند منگوله دار هنوز هستند ولی ستاد این سالن نمایش رو به اونها برنمی گردونه.
اگه تئاتر پارس تعطیل شه،خیلی ها بیکار می شن.
خانمی که تو گیشه بلیط می فروشه، نزذیک 60 سالشه و دو تا دختر مجرد داره که دارن تو یه خونه اجاره ای تو باغ سپهسالار زندگی می کنند.
پیرمردی که خونه و زن و بچه اش قم هستند و شبها در تئاتر پارس می خوابه.
مردی که هفت هشت تا بچه قد و نیم قد داره و تو بوفه تئاتر پارس کار می کنه .اگه بعضی موقع ها هم پیش بیاد کارهای فنی انجام میده.
گروههای تئاتر آزاد که هر از گاهی با ناامیدی روی صحنه می رن و با چند تا تماشاچی کار می کنند.
از همه مهمتر سعدی افشار، جواد گلریز، مهین بوجار، ملیحه موسوی و بقیه بازیگران سابق تئاترهای پارس و نصر و دهقان و جامعه باربد که امیدشان به زنده بودن تئاتر پارس بود از غصه دق می کنن و می میرن.
ماه رمضان کی تمام می شود؟
همه چیز تو این مملکت زوریه.
بابا کسی که نتونه روزه بگیره یا اصلا مسافر باشه باید تو این 15 ساعت روز چی کار کنه؟
امروز رفته بودم دندانپزشکی حالم خیلی بد شده بود.رفتم بقالی تا یه چیزی بگیرم بخورم فشارم نیفته.داشتم شیرم رو باز می کردم که آقا بقال گفت:اینجا نه برای ما مسئولیت داره؟
می شه بپرسم چه مسئولیتی داره؟ ای بابا عجب گیری کردیم ها…
چند روز پیش هم داشتم از تشنگی می مردم رفتم تو پارک جایی که هیچ کس نبود دلستر بخورم نمی دونم از کجا مامور پارک پیدا شد گفت:اینجا برای ما مسئولیت داره
تو خیابون هم که بخوریم که یه دفعه یه بسیجی جان برکف پیدا می شه می زنه با گلوله کارمون رو یک سره می کنه.
من نمی دونم این چه وضعیه.
***
از اونجا که همه چیز تو این مملکت زورکیه و حق هیچگونه انتخابی وجود نداره باید بگم که قبض تلفن و موبابل رو هم بانک ها نمی گیرن و باید از طریق عابربانک بدی.
حالا تکلیف من که از اساس با عابربانک های قراضه ایران مخالفم یا تکلیف پیرمرد پیرزن ها چیه ، نمی دونم.
بعضی شعبه های بانک صادرات و سپه می گیرن .حالا بیابید پرتقال فروش را….
خسته شدم از این وضعیت…
Search
- January 2009
- December 2008
- November 2008
- October 2008
- September 2008
- August 2008
- July 2008
- June 2008
- May 2008
- April 2008
- March 2008
- February 2008
- January 2008
- December 2007
- November 2007
- October 2007
- September 2007
- August 2007
- July 2007
- June 2007
- May 2007
- April 2007
- March 2007
- February 2007
- January 2007
- December 2006
- November 2006
- October 2006
- September 2006
- August 2006
- July 2006
- June 2006
- May 2006
- April 2006
- March 2006
- February 2006
- January 2006
- December 2005
- November 2005
- October 2005
- September 2005
- جوكسرا
بدو بيا جوكارو بخون - نهال
- پاتوق
- همشهري كاوه
- مشقهاي من
- وجود
- نعمت احمدي
- winston
- رينوس
- گليمچه
- فائزه
- دجاوو
- ساجده
- زر
- آخرین صاعقه
- پنج شنبه های دلتنگی
- هانیه
- هیاهو
- دست باف
- کافه تیتر
- شراره
- شهر بی قصه
- لاله محمودی
- عین خارج
- احسان رضایی
- محمدحسین نبی
- چيز
- کوتاه
- سميه توحيدلو
- اميد سرخي
- نرگس فاضلي
- كامبيز بابايي
- نگار
- آدم
- الهام عدیمی
- پیمان شیخی
- مسلم بدون دوربین
- مجتبی گهستونی
- امیر فرض اللهی
- مهجاد
- سعيد نوايي
- عليرضا بهنام
- آرش صالحي
- سهام بورقاني
- ريحانه طباطبايي
- پناه فرهاد بهمن
- نفيسه زارع كهن
- سجاد صاحبان زند
- آرمان اسلامبولچي
- مهدي نورعليشاهي
- مریم ذوالفقار
- جواد منتظری
- احسان عابدی
- احسانه حاجی اسماعیلی
- رضا غبيشاوی
- احسان بيگی
- کیوان مهرگان
- فاطمه ملکی
- مرتضي ناعمه
- رسول بهشتی
- حميدرضا همايوني
- فرهمند علی پور
- فریبا پژوه
- محمد فخار
- مسعود کاشانی
- بهروز شجاعی
- سعيد شمس
- ليلا جودي
- مهران بهروز فغانی
- ثمانه اكوان
- جعفر تکبیری
- محسن بيدي
- عطا افشاري
- حسين وحداني
- كوروش ضيابري
- الهام افخمی
- آزاده سهرابي
- اكبر منتجبي
- ايمان باي سلامي
- فواد خاك نژاد
- جواد صبوحي
- جواد حيدريان
- مطهره شفيعي
- احسان مهرابی
- مریم حسین خواه
- حمید حمیدیان
- علی اصغر شفیعیان
- احمد نجفی
- عليرضا بندری
- فیض الله پیری
- مجید توکلی
- مرتضا توکلی
- فرزانه سیدسعیدی
- ساسان آقایی
- آمنه شیرافکن
- آرش غفوری
- علی پیرحسین لو
- هدیه ترقی
- حامد شفیعی
- مریم شبانی
- مرجان توحیدی
- شبنم رحمتي
- افشين اميرشاهي
- پرستو دوكوهكي
- محسن فرجي
- علی مومنلو
- مهدي افروزمنش
- مسعود مير
- كاوه مشكات
- نگين شيرآقايي
- مجيد اعزازي
- علی خردپیر
- ریحانه مظاهری
- هوشنگ صدفی
- رضا شجاعیان
- محمود صدري
- مونا قاسميان
- سينا قنبرپور
- مریم میرزا
- رضا مختاری
- مینا اکبری
- فهیمه خضرحیدری
